اونشب خونه مادر آقای همسر اینا نشسته بودیم یهو امیر آقا تنها نوه دختری خونواده که من خیلی دوس دارم بهم بگه زن دایی ولی میگه خاله جون اومد بغل دستم نشست و گفت من رفتم توی سایت شما! از تعجب شاخم در اومد گفتم سایت من؟ کدوم سایت؟ گفت همون دیگه دوا درمون دیگه. گفتم آها. آخه حرفم نیومد. از یه طرف خوشحال شدم که یه پسر نوجوون خوب و دوست داشتنی اول راهنمایی مشتاق شده وبلاگ منو خونده از طرفی گفتم خوب اینکه یه آشنا وبلاگ آدم بخونه یه کمی دست و پای آدم رو میبنده. گفتم خوب امیر جون از کجا متوجه شدی وبلاگ منه؟ گفت خاله جون معلومه.    حالا بزارین یه کمی از این امیر آقا براتون بگم شاگرد اول کلاسه و مامانش حسابی بهش حساسه. ایام مدرسه امیر آقا باید خیلی زود بخوابه ولی من فک کنم این امیر آقا اول یه کمی اینترنت گردی میکنه بعدش میگیره میخوابه. خیلی خیلی پسر آروم و حرف گوش کنیه فقط من دوس دارم به من بگه زن دایی که میگه خاله.... آخه امیر آقا من همش یه دونه زن دایی هستم اما خیلی خاله ام.... خوشحالم که اینجا رو میخونی...
نوشته شده توسط دکتر نیلوفر در ساعت 18:40 | لینک  |